|
مه پرست
داستان های عشقی
|
واي خداجونم. سلام دوستاي خوبم. مرسي كه هميشه با اينكه نتونستم آپ كنم، مواظب وبم بودين. واي چي بگم؟
حالم خوبه. زيارتم قبول. با دوستم زهره قهريدم. البته اون قهريده. ولنتاين و چهارشنبه سوريتونم چون من نبودم الان بهتون تبريك ميگم. عيد نوروزتونم پيشاپيش مبارك. معدل دلخواهمو نگرفتم. هميشه روي نوزده به بالا فكر مي كنم ولي خوب دبيرستان سخته. دوستتون دارم خیلی. توی نوروز میام نت اما بعدش... درس دارم. دوباره تابستون میام. ببخشید اگه تولدتون بود و من بهتون تبریک نگفتم. دیگه شادم و از افسردگی اومدم بیرون. فقط یک چیزی توی دلم هست که شجاعت چندانی برای گفتنش ندارم. فقط خواهرم میدونه. تازه کلی بهم می خنده. نوروزتان مبارک. [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 22:11 ] [ هانیه ]
[ ]
دوستای خوشملم سلام. چطولین؟ از این که به وبلاگاتون دیر دیر سر می زنم عذرمی خوام.
می خوام نوشته های هرماهم از خاطرات مدرسه ام باشه. نظرگل شما چیه؟ چی بنویسم خوبه؟ طنز؟ داستان های عبرت آموز؟ داستان های خنده دار؟ داستان های عشقی؟ مطالب اشک درآور؟ از مدرسه کوفتیمون؟ ازاتفاقای عجیب و غریب؟ راستی بچه ها من عشق زیستم. اگه سئوال مئوال دارین بپرسین. خجالت مجالت نکشید. راستی سعی خودمو می کنم هرجمعه آپ بشم. عروسی پری جونمم مبارک. بچه ها منتظرتونم. چی دوست دارین؟ [ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 15:44 ] [ هانیه ]
[ ]
مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را خیانت قصه تلخیست اما از که می نالم؟ (خودم) پرورده بودم در حواریون یهودا را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را! کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟ چه خواهد کرد با ما عشق؟! پرسیدم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را [ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 0:16 ] [ هانیه ]
[ ]
ای که تقدیر تو را دور زمن ساخت، سلام
نامه ای دارم از فاصله ها چند شب بود که من خواب تو را می دیدم خواب دیدم که فراری هستی می گریزی از شهر پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند جارچی ها همه جا نام تو را می خوانند در همه کوی و گذر، قصه تبعید تو بود مردم و تیر و تفنگ اسبهایی چابک متهم: قاتل گلهای سفید جایزه: یک گل رز و تو می دانی من عاشق گلهای رزم دوست دارم بنویسی...به کجا خواهی رفت؟ مردم شهر چرا در پی تو می گردند؟ نگرانت شده ام بی جوابم مگذار! پشت پاکت بنویس: متهم قاتل گلهای سفید تو که می دانی من عاشق گلهای رزم. [ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 15:26 ] [ هانیه ]
[ ]
اینم یک شعرخیلی قشنگ از داداش گلم رقص موج(توی لینکام هستش)
رفتنت درسته چون موندن با من اشتباه بود
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 19:23 ] [ هانیه ]
[ ]
شبی غمگین مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد [ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ 6:35 ] [ هانیه ]
[ ]
من سژردمت به دریا عین یه موج زیادی تازه فهمیدم با این عشق زندگیم چقدرتلف شد تو به جای التماسم یه گلم بهم ندادی... خیلی نامردی...[مخاطب خاص] [ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 9:24 ] [ هانیه ]
[ ]
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند، هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.
* * * هیچگاه به عشقت شک نکن به خصوص موقعی که اشکت سرازیر میشه و اینو بدون خدا عاشق عاشقاست. پس تو تنها نیستی خدا هم با توست. تو به آن فکر می کنی و خدا به تو!!! * * * هرگاه دلت گرفت گریه کن. آنقدر گریه کن که خالی بشی. جون گریه بهترین مسکن روح است. [ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 12:47 ] [ هانیه ]
[ ]
ت
[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 12:34 ] [ هانیه ]
[ ]
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلی نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلا تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا و پنهانت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی [تقدیم به همه عاشقای دنیا]
[ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ] [ 12:45 ] [ هانیه ]
[ ]
[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 9:39 ] [ هانیه ]
[ ]
[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 7:24 ] [ هانیه ]
[ ]
بنفشه جونم. سلام. امروز، روز به یاد ماندنی ست. امروز آسمان به آمدنت افتخار می کنه. امروز روزیه که تو دستان پرمهر مادرت رو برای اولین بار لمس کردی. این روز رویایی رو به توی جیگر و همه جیگرای متولد این روز خوش یمن تبریک میگم. اینو بدون که دوستت دارم. من از صمیم قلبم برات آرزوی خوشبختی می کنم. به امید روزی که شاهد زیباترین روزهای زندگیت باشم. حالا این شعر رو به تو دخمله گوگولی تقدیم می کنم: کاش می دانستی بعد از آن دعوت زیبا، به ملاقات خودت من چه حالی بودم خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید پلک دل باز پرید چشم را، گریه شوق قلب را، عشق بزرگ لب، پراز ذکر حبیب کاشکی خاطر محبوب، قبولش افتد دوستت دارم. [ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 13:30 ] [ هانیه ]
[ ]
اگر روزی بادبان کشتی ات غرق شد، به آسمان بنگر زیرا خدا بهترین بادبان زندگیست. بچه ها آخجون میرم رشته تجربی. مرسی که به وبلاگم سر زدین. دوستتون دارم. شب به خیر. [ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 21:43 ] [ هانیه ]
[ ]
روزی دو خط موازی عاشق هم شدند. معلم ریاضی بچّه های کلاس بعد از کشیدن این دو خط روی تخته بلند فریاد زد: دو خط موازی آنقدر گریه کردند تا زیر تخته آبی جمع شد. ناگهان دانش آموزی برخاست و گفت: ولی برای رسیدن به یکدیگر کافیست یکی خود را برای دیگری بشکند. همه به تخته نگاه کردند. می دونین جالب بود که می دیدین که خط بالایی شکسته بود. و به خط پائینی رسیده بود.
[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 20:59 ] [ هانیه ]
[ ]
کاش لحظه ای که مجنون برای لیلی دعا کرد، منم از خدا تو را می خواستم. خئاستم ولی نشد کاش مجنون زندگی هایمان کمی عاشق بودند. لیلی به خدا گفت: مجنون ، خدا دادش. من به خدا گفتم: اون ، خدا نسپردش. لیلی گفت: عشق ابد و آنها به پای هم مردند. من گفتم: عشق ابد نمی دهی لا اقل چندروزی عشق و جوابی نشنیدم. لیلی رفت و اسمش ماندگار شد و من... چند شب گریه کردم زیرا او دیگر عاشقم نبود. به خدا گفتم این چه وضعیست؟ و او فقط گفت: به اطرافت توجه کن. چند روزی بعد فهمیدم خدا عاشق و من بنده ی او هستم و عشق ... عشق وسیله ای بیش نبوده. [ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 20:21 ] [ هانیه ]
[ ]
سلام دوستای گلم. ببخشید این چندوقت آپ نبودم. از این به بعد میام آخه یه مشکلی برام پیش اومده بود. دوستتون دارم.
[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 20:12 ] [ هانیه ]
[ ]
خدایا!! آنکه درتنها ترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت، هیچ در تنها ترین تنهایی اش تنهای تنهایش نزار. * * * دل خراب من از این خراب تر نمی شود که خنجر غمت از این خرابتر نمی زند گاهی به یادم باشین...
[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 11:53 ] [ هانیه ]
[ ]
[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 11:26 ] [ هانیه ]
[ ]
کاش صدای شکسته شدن قلبمو می شنید. * * * قتل این خسته به شمشیرتو تقدیر نبود ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود من دیوانه چو زلف تو رها می کردم هیچ لایق ترم از حلقه زنجیر نبود. یاربّ آیینه حسن تو چه جوهر دارد که در او آه مرا قوت تاثیر نبود سر زحیرت به می و میکده ها برکردم چون شناسای تو درصومعه یک پیر نبود نازنین تر ز قدت درچمن ناز نرست خوشتر از نقش تو درعالم تصویر نبود تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم حاصلم دوش به جز ناله ی شبگیر نبود آن کشیدم زتو ای آتش هجران که چو شمع جزفنای خودم از دست تو تدبیر نبود آیتی بود عذاب انده حافظ بی دوست که برهیچ کسش حاجت تفسیر نبود
[ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ 22:40 ] [ هانیه ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |